text size

از حوزه سیاسی-اجتماعی
اصلاحات و حرکت به سوی دموکراسی در خاورمیانه: گفت و گوی اختصاصی با مارینا اوتووی


والنتینا پاسکوالی - واشنگتن پریزم

مارینا اوتووی مدیر برنامه خاورمیانه موسسه خیریه کارنگی برای صلح بین الملل است. او کارشناس دمکراسی و موضوع مربوط به بازسازی ساختارها بعد از رویارویی های سیاسی و به خصوص بعد از انتقال قدرت در خاورمیانه می باشد.

همچنین در زمینه بازسازی ساختارها در افغانستان، عراق و کشورهای آفریقایی، تجربه دارد.

اوتووی پیش از پیوستن به بنیاد کارنگی، در دانشگاه های آفریقایی و خاورمیانه ای ازجمله دانشگاه آمریکایی بیروت تحقیق و تدریس می کرده است. وی نویسنده ٩، و ویراستار ۵ جلد کتاب می باشد. اثر اخیر او با عنوان "ماورای ظاهر: اصلاحات سیاسی در جهان عرب" که آن را به همراه شوکر-ویزوس ویرایش نموده، در ژانویه (دی) سال گذشته به چاپ رسید.

اوتووی در این گفت و گوی اختصاصی با واشنگتن پریزم موضوعات مربوط به اصلاحات و حرکت به سوی دمکراسی در خاورمیانه را تشریح کرده است.

س: شما سال های متمادی موضوع انتقال قدرت در خاورمیانه را بررسی و مطالعه کرده اید. چگونه است که دمکراسی در این منطقه آن قدرها که باید، تبلور نیافته است؟

ج: این موضوع بسیار پیچیده ای است، که تنها منحصر به یک عامل نمی باشد. در طی سالیان اخیر سه رویکرد عمده عقیدتی (ایدئولوژیکی) در جهان عرب روی داده است. در اوایل دهه ١٩٣٠ (١٣١٠) شاهد ناسیونالیسم بوده ایم. مصرنمونه خوبی از این مدعاست، که ناسیونالیسم در آن ریشه های دموکراتیک داشت. این مدل از ناسیونالیسم لیبرال دمکرات به این دلیل به وقوع پیوست، که منشا و خواستگاه آن بورژواها و نخبگان تحصیل کرده بودند.

این حرکت با استقبال مردمی روبرو شد. اما نه به این دلیل که توده ها لیبرال یا دمکرات بودند. بلکه به این سبب که از ناسیونالیسم طرفداری و حمایت کردند. این ترکیب دمکراسی و ناسیونالیسم برای برهه ای موفق بود. اما در دهه ١٩۵٠ (١٣٣٠) از بین رفت. در دوره بعد از جنگ (دوم جهانی) سوسیالیسم عقیدتی غلبه داشت، و ناسیونالیسم با این طرز تفکر اختلاط یافت. این در حالی بود، که این طرز تفکر دیگر با ایده های دمکراتیک چندان پیوندی نداشت.

مارینا اوتووی :"مرگ عبدالناصر آغازی برای افول موج سوسیالیسم در دهه ١٩۷٠ گردید. از آن زمان تا کنون یافتن زبان مشترک روشنفکران حامی دمکراسی با توده های عرب چندان میسر نبوده است، و آنها نتوانسته اند باورهای خود را به مردم انتقال دهند"

مرگ عبدالناصر آغازی برای افول موج سوسیالیسم در دهه ١٩۷٠ (١٣۵٠) گردید. از آن زمان تا کنون یافتن زبان مشترک روشنفکران حامی دمکراسی با توده های عرب چندان میسر نبوده است، و آنها نتوانسته اند باورهای خود را به مردم انتقال دهند.

در نتیجه فکر می کنم که دلیل این اتفاق را باید در تاریخ حرکت های سیاسی در جهان عرب جستجو کرد. من به شخصه این ادعا را نمی پذیرم، که می گویند اعراب فرهنگ دمکراتیک ندارند. چراکه می توانیم بگوییم هیچ کشوری فرهنگ دمکراتیک نداشته است، و همه ملل قبل از دمکراسی دارای حکومت هایی مستبد بوده اند.

س: انتقادات گسترده ای به رویکرد دولت بوش در مسیر توسعه دمکراسی در منطقه وارد است. ارزیابی شما در این خصوص چیست؟

ج: دولت بوش هیچوقت فرصتی نداشت، تا در مورد مسایل پیش رویش تفکر و اندیشه کند. ایده این دولت انتقال از وضعیت موجود بود، که تجربه ای کاملا ناپخته و ناقص محسوب می شد. آنها صرفا فکر می کردند که با ورود دولت آمریکا به صحنه و تقاضا از دولت های عربی برای تغییر رویه، همه چیز یک دفعه عوض می شود و اصلاحات حاصل می آید.

همچنین حتی یک لحظه تأمل نکردند تا از خودشان بپرسند، که ایده دمکراسی چقدر با حرکت های سیاسی این کشورها مرتبط بوده است. باید این موضوع را در نظر گرفت که انتقال دمکراتیک نیازمند فرآیندی سیاسی می باشد. این یک پرسش نیست، که باید به آن پاسخ داده شود. بلکه حرکتی جمعی محسوب می شود، که باید صورت پذیرد. دولتمردان بوش هیچ وقت درباره بود یا نبود نهادهایی که این حرکت را سامان بخشند و یا به نتیجه برسانند، تامل نکردند. طبیعتا چنین نهادهایی هیچگاه موجود نبوده اند.

ثانیا این دولتمردان از درک این مسئله عاجز بودند، که کدام یک از نهادها و یا احزاب سامان یافته تر و قادر به اجرا ی این حرکت هستند. نتیجه این شد که درعراق احزاب دینی برنده انتخابات گشتند، و حزب الدعوه و یا مجلس اعلای انقلاب اسلامی صحنه را در دست گرفتند. این اقدام با بهت و ناباوری دولتمردان مورد اشاره روبرو گردید. آنها صراحتا مرتکب خطا شده بودند.

س: شما به تازگی مطلبی درخصوص جنبش های اسلامگرا و خواسته آنها برای مشارکت سیاسی در خاورمیانه منتشر کرده اید. آیا فکر می کنید این حرکت ها می توانند در آینده سیاسی جایی برای خود بیابند و زمینه پیدایش دمکراسی را تحقق بخشند؟

ج: ما به ویژگی احزاب سیاسی و مشارکت احزاب سیاسی اسلامگرا در فرآیند قانونی کشورها اشاره کرده ایم. به بیان دیگر این احزاب خواستار معرفی نامزدهایی برای انتخابات هستند.

بهترین نمونه مراکش است، که حزب "عدالت و توسعه" دومین حزب بزرگ آن به شمار می رود. این حزب علیرغم اختلاف اهداف با حزب سوسیالیست موسوم به اتحادیه سوسیالیست های نیروهای مردمی، برای کسب موقعیت بهتر در انتخابات پارلمانی وارد مذاکره و همکاری با این حزب شده است.

دولت اوباما باید با این حزب ها همانند دیگر احزاب برخورد کند، و آنها را به رسمیت بشناسد. زیرا این حزب ها باید مطمئن باشند تا زمانی که بر اساس قاعده رایج سیاسی کشورشان عمل می کنند، آمریکا آنها را به رسمیت می شناسد. چراکه در کشورهایی که سیستم هایشان غیر دمکراتیک است، نمی توان فقط احزاب دمکراتیک را به رسمیت شناخت.



صفحه  [1] 2 3