محمد علی وکیلی - ابتکار
وقايع عاشوراي 88 برنگراني دلسوزان جامعه صحه گذاشت و لزوم اقدامات اساسي از جانب طيف هاي سياسي ماجراهاي فرسايشي 7 ماهه اخير را ضروري تر نمود.تحليل شرايط و چراي اتفاقات نياز به فرصت ديگر دارد اما تحليل يک بعدي و تجويز تک نسخه همواره دردسرآفرين بوده است.اين گزاره که همه رويدادها و راديکال شدن فضا به دليل آزاد بودن چند نفر خاص مي باشند و اگر آنها دستگير و به سرنوشت هم قطاران خود گرفتار آيند همه چيز تمام شده تلقي خواهد شد همانقدر غلط است که بسياري مي کوشند اتفاقات اخير را محصول خارجي ها بشمارند و ريشه هاي داخلي آنرا انکار کنند اما چند نکته را نبايد غافل بود.
1-رويدادهاي مستقل و جدا از زمينه هاي سياسي اجتماعي که نقش تعيين کننده در تاريخ داشته باشند چندان مورد پذيرش نيست،زيرا اگر چنين باشد، تاريخ معنا و مفهوم نخواهد داشت چرا که سرنوشت و حرکت آن فارغ از تحولات جامعه و صرفا به دست اتفاقات و تصادفات خواهد بود.به عنوان مثال در تمام کتاب هاي تاريخي، شروع جنگ جهاني اول رابه ترور وليعهد اتريش در صربستان نسبت مي دهند،که در واقع صحيح هم هست، اما اين ترور را هيچ کس علت جنگ نمي داند،علت جنگ چيزهاي ديگري بود و طرفين دير يا زود جنگ را شروع مي کردند و چنين نبود که اگر آن ترور انجام نمي شد،جنگ اول هم رخ نمي داد،اين تحليل هم به طور نسبي مورد اتفاق تاريخ دان هاست.
2-به علت غيرقابل تکرار بودن وقايع تاريخي،نمي توان وقايع رخ داده بعدي را ناشي از عامل معيني در گذشته دانست همچنانکه نمي توان چنين ادعايي را رد کرد،اما بايد کوشيد با ارايه دلايل و قرائن براي هريک از استدلالات مستندات کافي ارايه کرد.
3-نتايج رويداد لزوما ذاتي آن رويداد نيست.البته اين بدان معنانيست که هر رويدادي مي تواند هر نتيجه اي داشته باشد، اما چنين هم نيست که همه رويدادها واجد نتايج ذاتي خود هستند و از آنها گريزي نيست.
4-وقتي در کشوري احزاب قدرتمند در جايگاه اپوزيسيون قانوني فرصت نقد عملکرد دولت را نيابند به صورت طبيعي اين فرصت نصيب جريانات معاند و برانداز خواهد شد حضور احزاب منتقد و قانونمند مي تواند اعتراضات مردم را در روندي منطقي کاناليزه نمايد و راه را بر جريانات خشونت گرا و فرصت طلب ببندد و در نهايت هم پاسخگويي رفتارهاي صورت گرفته خواهند بود.به عنوان مثال در جريان شروع اعتراضات شاهد بوديم، تا زماني که سازماندهي اعتراضات برعهده سران جناح اصلاح طلب بود،اعتراضات قالب مسالمت آميز داشت اما زمانيکه کار از دست آنها خارج شد، راه بر کساني که آرامش و مسالمت جويي را نمي پسندند باز شد و کار به خشونت گراييد و نتيجه آنرا هم به مرور شاهديم.
5-به جاي اينکه بازي را در کنترل بگيريم که قاعده آن هم روشن است و آن تبديل معاند به مخالف و مخالف به منتقد و در نهايت تبديل منتقد به موافق برعکس تلاش ها حول کنترل بازيگران متمرکز شد. بازيگراني که ممکن است در ابتدا نقشي داشته اند اما براي يک جريان که امروز رنگ اجتماعي به خود گرفته و هر روز شکل جديد پيدا مي کند نمي توان براي آن بازيگر خاص شناسايي کرد.
6-آنقدر در اين مدت انرژي صرف کنترل به اصطلاح بازيگران شد که صداهاي وحدت گرا و اعتدال طلب هم به خاموشي گرائيد در نتيجه ميدان دار اصلي افراطيون و راديکال هاي دوطرف شدند و در اين ميدان هيچ صدايي به جز صداي طبل جنگ به گوش نمي رسد.کساني که اميد به شيخوخيت آنها براي ميانجي گري مي رفت براي حفظ آبروي خود ترجيح دادند راه سکوت پيشه کنند،مدتها همه انگشت ها بطرف آيت ا... مهدوي کني براي ورود به ميدان تشنج اشاره مي رفت اما پس از مدتي معلوم شد که او خود بيش از همگان نااميد از چنين تلاشي است.ريش سفيدان موتلفه هم نتوانستند کاري به پيش برند.
7-در سياست گفته مي شود که هيچگاه تمام راهها را نبايد بر دشمن بست چرا که او مجبور مي شود در اين هنگام از تمام ظرفيت خود براي دفاع بهره ببرد،بستن تمام راهها بر روي يک جريان سياسي و فشار دادن آن تا لبه پرتگاه و حذف مطلق،کاري خردمندانه و آينده نگرانه نيست.رفتار راديکال اقدام راديکال به دنبال دارد نمي توان در يک جامعه زنده و داراي جوانان پرشور انتظار داشت که يک طرف هر اقدامي خواست انجام دهد و طرف ديگر يا نظاره گر صرف باشد يا به نصيحت اخلاقي رو بياورد و يا نجابت ايراني به خرج دهد.
8-بنابراين راه طي شده تاکنون به جاي آرامش آفريني بنزين بر آتش افروخته شده است براي برون رفت همه بايد عزم جزم نمايند و در کوتاه مدت چند امر فوري صورت پذيرد.
الف:سران اصلاح طلب اکنون بيش از هر زمان فرياد برآرند و اثبات کنند که به قانون اساسي وفا دارند و اصول آنرا بيش از ديگران پاس مي دارند.اکنون زمان سکوت و کنار نشستن نيست بايد با صدايي بلند اقدامات و حرمت شکني عاشورا را محکوم کرد و از آن تبري جست البته حق آنهاست که براي بيان اعتراض به هتک حرمتها و جداکردن مرز خود با سو» استفاده هاي صورت گرفته،تريبون داشته باشند بدون تريبون چنين انتظاري امکانپذير نيست.
ب:از طرف مقابل هم جلوي صداهايي که به جز رجم نيروهاي انقلاب و انگ وارد کردن به اين و آن هنر ديگري ندارند را خاموش سازند و اجازه دهند صداي افراد موجه،اعتدال گرا و آرامش طلب به گوش رسد.
ج:بزرگان و ريش سفيدان روحانيت و احزاب و گروههاي سياسي يک بار ديگر از لاک فردگرايي خارج شوند و آستين آشتي ملي را بالا زنند.